احوالی از جنس خدا... - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
خیانت....به گمانم چیزی فراتر از جسم است و ...خیانت به گمانم یعنی آدمی را برای فرار انتخاب کردن...آدمی را برای تکیه دادن برگزیدن....یا از سر جبر بزدلی ....زندگی کردن...فقط یک بار است...و هیچکس حق ندارد از سر تنهایی یا بزدلی یا فرار انتخاب کند...ظلم عظیمیست...و اما عشق...زیباترین حالت آن عاقلانه ترین ...
آنجا که من ویران میکند تمام عشق را.... - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
ساعت نزدیک سه و نیم صبح است ...ارمیای من بالاخره خوابید....صدای نفس هایش ...گویی زندگیست که جاری میشود در من....ومن ....روزگاری میخواستم دردها و زخم های آدمهای بسیاری را مرهم باشم و درمانگر....امروز اما....فقط میخواهم من نباشم....من!....من!....من!....آنجا که من ویران میکند تمام عشق را....دوباره تماش...
او.... - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
یک من اضافه ی دنیای او بود....ارمیا....ارمیا....ارمیا.................گویی باز هم صدای شکستن می آید....باز یک آدم شکست....باز یک من دیگر شکست...او.....هیچکس....هبوط و وهم و خیال....ارمیا....ارمیای من....هست که تمام شکسته هایم را دوباره بند بزند وجودش....ارمیا.... Adblock test (Why?)