خرید بک لینک
خیانت....به گمانم چیزی فراتر از جسم است و ...خیانت به گمانم یعنی آدمی را برای فرار انتخاب کردن...آدمی را برای تکیه دادن برگزیدن....یا از سر جبر بزدلی ....زندگی کردن...فقط یک بار است...و هیچکس حق ندارد از سر تنهایی یا بزدلی یا فرار انتخاب کند...ظلم عظیمیست...و اما عشق...زیباترین حالت آن عاقلانه ترین شکل آن است...ودروغ بزرگیست عشق را تهی از عقل خواندن...و احمقانه بزرگیست هیجان های از سر عقده و تنهایی و رنج های روانی را عشق نامیدن...عشق مفهومی فراتر از احمقانه های زمینی دارد ...عشق از حضرتش می آید...وقتی که آدم آفرید...آدمی از جنس تعقل و اختیار...و این تعقل و اختیار اوج عشق او بوده و هست....عشق را شعور میسازد...معرفت میسازد...انسانیت میسازد ....عشق تکامل یافته ی شعور است و ایمان....عشق....عشق یعنی ارمیا....احوالی از جنس خدا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش میرزایی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:09

ساعت نزدیک سه و نیم صبح است ...ارمیای من بالاخره خوابید....صدای نفس هایش ...گویی زندگیست که جاری میشود در من....ومن ....روزگاری میخواستم دردها و زخم های آدمهای بسیاری را مرهم باشم و درمانگر....امروز اما....فقط میخواهم من نباشم....من!....من!....من!....آنجا که من ویران میکند تمام عشق را....دوباره تماشایش کردم....محبوب میلیون دلاری....میدانم میتوانم تا ابد تماشا کنم و در آن غرق شوم ....وهربار عاشق شوم با دختری که بلد بود عشق را......کلافه ام....انگار یاد چیزی افتاده باشد دلم....مثلاً یاد دخترک نوجوانی که پر بود از عشق و عشق وعشق....وبعد من آمد و تمام شد.....بگذریم...میدانم ...این روزها رویایی ندارم جز دوباره شدن....انسان شدن.....انسان شدن....انسان شدن....فقط همین! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش میرزایی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:09

یک من اضافه ی دنیای او بود....ارمیا....ارمیا....ارمیا.................گویی باز هم صدای شکستن می آید....باز یک آدم شکست....باز یک من دیگر شکست...او.....هیچکس....هبوط و وهم و خیال....ارمیا....ارمیای من....هست که تمام شکسته هایم را دوباره بند بزند وجودش....ارمیا.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش میرزایی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:09

صفحه بندی