یک من اضافه ی دنیای او بود....
ارمیا....
ارمیا....
ارمیا....
.............
گویی باز هم صدای شکستن می آید....
باز یک آدم شکست....
باز یک من دیگر شکست...
او.....
هیچکس....
هبوط و وهم و خیال....
ارمیا....
ارمیای من....هست که تمام شکسته هایم را دوباره بند بزند وجودش....
ارمیا....
برچسب:
نویسنده: کیارش میرزایی